انقلاب اسلامی در ایران بر اساس دروغ، خدعه، تزویر، ریا و تروریسم اعم از آدم ربایی، آدم کشی، آتش زدن و انفجار اماکن عمومی، سرقت مسلحانه و اعمال مشابه به پیروزی رسید.
زمامداران جمهوری اسلامی همراه با حمایت از تروریسم بین المللی به همان شیوه پیشین مخالفان را در داخل کشور تار و مار و قدرت ضد ملی و جهنمی خود را تثبیت کردند.
نظام جمهوری اسلامی تنها حکومت جهان است که سرانش دهها ایرانی مخالف را در خارج کشور به قتل رسانده اند و به همین جرم نیز محکوم گشته اند.
جمهوری اسلامی هم چنان از یک سو مخالفان، زنان و جوانان را در داخل کشور سرکوب می کند و از سوی دیگر تیم های ترور به خارج از کشور می فرستد.
این اسناد و تصاویر تاریخی و تکان دهنده که نشان دهنده سرشت ضد انسانی و ضد میهنی جمهوری اسلامی است، عمدتا از انتشارات و مطبوعات خود رژیم تهیه شده است.
|1| |2| |3| |4| |5| |6| |7| |8| |9| |10| |11| |12| |13| |14| |15|
|16| |17| |18| |19| |20| |21| |22| |23| |24| |25| |26| |27| |28| |29|30|
|31| |32 | |33| |34| |35| |36| |37| |38| |39| |40| |41| |42| |43| |44| |45|
|46| |47| |48| |49| |50| |51| |52| |53| |54| |55| |56| |57| |58| ...
منابع
|
|
|||||||||
|
|
|||||||||
|
|
|||||||||
|
|
|||||||||
|
|
|||||||||
بخش نخستِ كتاب تاريخ بخارا شامل معرفي بخارا و روستاها و جايها و اماكن و بناها و كارگاههاي منطقهی بخارا است بخش دوم شامل چهگونگی فتح بخارا به دست لشكريان عرب و اسلام است و بخش سوم شامل تاريخ سلطنت اميران سامانی است |
|||||||||
|
گزيدههائی ازآنچه دراين كتاب ميخوانيد:ـ در سال 56 سعيد ابن عثمان از جيحون بگذشت و بهبخارا آمد. خاتون كس فرستاد و گفت: «بر همان صلحم كه با عبيدالله زياد كردهام.» و ازآن مال بعضي فرستاد، كه ناگاه لشكرِ سغد وكش و نخشب رسيدند؛ و عدد ايشان يكصد و بيستهزار مرد بود. خاتون از صلح و آنچه فرستاده بود پشيمان شد و آن مال بازگرداند. سعيد گفت: «بر همان قولم، وآنمال بازفرستند.» خاتون گفت: «ما را صلح نيست.» آنگاه لشكرها جمع شدند و در مقابلة يكديگر ايستادند و صفها بركشيدند. خداي تعالي بيم در دل كافران انداخت تا آنهمه لشكرهاي كافران بازگشتند بيجنگ، و خاتون تنها ماند. باز كس فرستاد، و صلح خواست و مالْ زيادت كرد، و بهتمامي فرستاد. سعيد گفت من اكنون به سغد و سمرقند ميروم، و تو بهراهِ مني، از تو گروي بايد تا راه بر من نگيري و مرا نرنجاني. خاتون هشتادتن از مَلِكزادگان و دهقانان بخارا بهگرو به سعيد داد، و سعيد از درِ بخارا بازگشت و رفت و هنوز ميرود. و چون سعيد ابن عثمان از كارهاي بخارا فارغ شد، به سمرقند و سغد رفت، و جنگهاي بسيار كرد و ظفرْ اورا بود. و آنروز سمرقند را پادشاهي نبود، و از سمرقند سيهزار تن بَرده كرد، و مالِ بسيار آورد. چون بهبخارا رسيد، خاتون كس فرستاد و گفت: «چون به سلامت بازگشتي آن گرو به ما بده.» سعيد گفت: «من هنوز از تو ايمن نشدهام. گرو با من باشد تا از جيحون بگذرم.» چون از جيحون بگذشت خاتون باز كس فرستاد. گفت: «باش تا به مرو رسم.» چون به مرو رسيد باز خاتون كس فرستاد. گفت: «تا به نيشابور رسم.» چون به نيشابور رسيد، گفت: «تا به كوفه رسم، و از آنجا به مدينه.» چون به مدينه رسيد، غلامان را بفرمود تا شمشيرها و كمرها از ايشان بگشادند، و هرچه با ايشان بود از جامة ديبا و زر و سيم همه را از ايشان بگرفتند، و ايشان را گليمها عوض دادند و به كشاورزي مشغولشان كردند. ايشان بهغايت تنگدل شدند و گفتند: «اين مرد را چه خواري ماند كه با ما نكرد؟! ما را به بندگي گرفته و كارِ سخت ميفرمايد. چون در استحفاف خواهيم هلاك شدنْ باري بهفائده هلاك شويم.» پس به سراي سعيد اندرآمدند، و درها بربستند و سعيد را بكشتند، و خويشتن را نيز بهكشتن دادند. هربار كه لشكرِ اسلام بهبخارا آمدي جنگ كردي تابستان، و زمستان بازرفتي. و اين خاتون با هركه بيامدي لختي جنگ كردي، و باز صلح كردي. … قُتَيبَه ابن مسلم سه بار ايشان را مسلمان كرده بود، باز ردّت آورده كافر شده بودند. اين بارِ چهارم قُتَيبَه جنگ كرده شهر بگرفت. و ازبعدِ رنجِ بسيار اسلام آشكارا كرد، و مسلماني اندر دلِ ايشان بنشاند. به هر طريقي كار بر ايشان سخت كرد و ايشان اسلام پذيرفتند بهظاهر، و بهباطنْ بتپرستي ميكردند. قُتَيبَه چنان صواب ديد كه اهل بخارا را فرمود يك نيمه از خانههاي خويش بهعرب دادند، تا عرب با ايشان باشند و از احوالِ ايشان با خبر باشند، تا به ضرورت مسلمان باشند. بهاين طريق مسلماني آشكارا كرد، و احكام شريعت بر ايشان لازم گردانيد، و مسجدها بنا كرد، و آثار كفر و رسمِ گبري برداشت، و جِدِّ عظيم ميكرد، و هركه در احكامِ شريعت تقصيري كردي عقوبت ميكرد، و مسجدِ جامع بنا كرد، و مردمان را فرمود تا نمازِ آدينه آوردند تا اهل بخارا را ايزد تعالي ثواب اين خيرْ ذخيرة آخرتِ او كند. قُتَيبَه ابن مسلم مسجد جامع بنا كرد اندر حصارِ بخارا بهسالِ 94. مر اهلِ بخارا را فرمود تا هر آدينه در آنجا جمع شدندي، چنانكه هر آدينه منادي فرمودي «هركه به نماز آدينه حاضر شود دو درم بدهم.» و مردمانِ بخارا به اولِ اسلام در نمازْ قرآن به پارسي خواندندي و عربي نتوانستندي آموختن. و چون وقتِ ركوع شدي، مردي بودي كه درپسِ ايشان بانگ زدي «بَكُنيتان كُنيت». و چون سجده خواستندي كردن بانگ كردي «نگونبان كنيت». مردمان بيكند امان خواستند؛ قُتَيبَه صلح كرد و مال بستد، و ورقاء ابن نصر باهلي را بر ايشان امير كرد، و او روي بهبخارا آورد. … اندر بيكند مردي بود اورا دو دختر بود باجمال. ورقاء ابن نصر هر دو را بيرون آورد. اينمرد گفت: «بيكند شهري بزرگ است؛ چرا از همة شهر دو دختر من ميگيري؟» ورقاء جواب نداد. مرد بِجَست و كاردي بزد، ورقاء را به ناف اندرآمد وليكن كاري نيامد و كشته نشد. چون خبر به قُتَيبَه رسيد بازگشت، و هركه در بيكند اهل جنگ بود همه را بكشت؛ و آنچه باقي مانده بود بَرده كرد؛ چنانكه اندر بيكند كس نماند، و بيكند خراب شد. پس بيكند سالهاي بسيار خراب بماند. و اهل بيكند بازارگانان بودند و بيشتر بهبازرگاني رفته بودند به ولايت بلدة چين و جاي ديگر. و چون بازگشتند فرزندان و زنان و اقرباء خويش را طلب كردند و بخريدند از عرب. و باز بيكند را آبادان كردند. |
|||||||||
|
بخش سوم |
بخش دوم |
بخش نخست |
|||||||
| متن كامل كتاب برای عزيزانی كه سرعت انترنت بالا دارند ـ 720 كيلوبايت | |||||||||
|
بخش نخست ـ خاندان صفوي و پديدهي قزلباش |
||||
|
خاندان صفوي |
||||
|
|
||||
|
منشأ قزلباشان و عقايد آنها |
||||
|
|
||||
|
بخش دوم ـ تشكيل سلطنت قزلباشان |
||||
|
شاه اسماعيل صفوي |
||||
|
|
||||
|
تسخير ايران توسط قزلباشان |
||||
|
|
||||
|
سازمان و تشكيلات قزلباشان صفوي |
||||
|
|
||||
|
تحريكات قزلباشان در كشور عثماني |
||||
|
|
||||
|
بخش سوم ـ نتايج ظهور قزلباشان در ايران |
||||
|
گسترش نفوذ عثماني در خاورميانه ـ آغاز انزواي تاريخي ايران |
||||
|
|
||||
| انتشار ايدئولوژي صفوي در ايران | ||||
|
|
||||
| نقش تخريبي قزلباشان صفوي در تمدن و فرهنگ ايراني | ||||
|
|
| |||
|
|
|
فروپاشي شاهنشاهي ساساني و پيامدهاي آن |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
گفتارنخست : مقدمات خزش قبايل عرب به درون مرزهاي ايران |
|
|
|
|
|
روي كار آمدن يزدگرد سوم توسط كودتاي رستم فرخزاد و از هم پاشيدن ارتش ايران |
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
گفتار دوم : جنگ سرنوشتساز قادسيه |
|
|
|
|
|
تلاشهاي رستم فرخزاد براي حفظ مرزهاي جنوبي عراق |
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
||||
|
گفتارسوم : سقوط تيسپون و عراق و خوزستان |
||||
| سقوط تيسپون كه عربها مدائن گفتند سقوط تكريت و خانقين افتادن سراسر عراق به دست عربها شكست ارتش ايران در جلولا و بازشدن دروازههاي ايران برروي عربها |
||||
| داستان سقوط شهرهاي مختلف خوزستان در سالهاي 17 تا 21 هجري | ||||
|
|
||||
|
گفتار چهارم : سقوط ايران غربي و مركزي و جنوب پارس |
||||
| سقوط نهاوند و همدان و ري واسپهان و آذربايجان درسالهاي 21 تا پايان 23 هجري تصرف سواحل پارس وبخشهائي از غرب پارس توسط عربها تا پايان سال 23 هجري حماسهي مقاومتهاي تودهها درسرزمينهاي تسخيرشده درسالهاي 16 تا 25 هجري |
||||
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
|
|
گفتار پنجم |
||||
| داستان ترور اميرالمؤمنين عمر ابن خطاب به دست ايران اسيرشده درپايان سال 23 هجري |
||||
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
گفتار ششم : فتوحات در زمان عثمان |
|
|
|
|
|
سقوط استخر و گور و ديگر نقاط پارس در سالهاي 25 تا 29 هجري |
|
|
|
|
||||
|
گفتار هفتم : فتوحات زمان اموي ـ سالهاي 41- 99 هجري |
||||
| حملات مجدد لشكرهاي عربي به فرمان معاويه درسالهاي 42 تا 50 هجري بازگشائي اسپهان و ري و كرمان و سيستان و نيشابور و هرات و بادغيس فتح بخشي ديگر از خراسان غربي تا سال 59 هجري |
||||
| توقف فتوحات درايران پس از مرگ معاويه و دوران جنگهاي داخلي وقبايلي عربها درسالهاي 63 تا 73 هجري تشكيل امپراتوري عربي توسط عبدالملك مروان و حجاج ثقفي اصلاحات حجاج ثقفي در ايران و عراق ادامهي فتوحات در ايران در زمان حجاج ثقفي فتح سراسر خراسان تا سال 86 هجري ، فتح سغد و خوارزم تا سال 96 هجري پايان گرفتن فتوحات عرب در ايران درسال 99 هجري |
||||
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
||||
|
تاريخ ايران از دورترين دوران تا سال 628 ميلادي |
||||
|
|
||||
|
|
||||
|
|
||||
|
|
||||
|
بخش نخست ـ پيدايش ايران |
||||
|
|
||||
|
قوم ايراني |
||||
|
|
||||
|
زرتشت و دين ايراني |
||||
|
|
||||
|
تاريخ ماقبل ماد |
||||
|
|
||||
|
بخش دوم ـ شاهنشاهي هخامنشي |
||||
|
|
||||
|
كورش بزرگ |
||||
|
|
||||
|
كمبوجيه و تصرف مصر |
||||
|
|
||||
|
داريوش بزرگ |
||||
|
|
||||
|
تئوري سياسي شاهنشاهي |
||||
|
|
||||
|
خشيارشا و يونانيان |
||||
|
|
||||
|
اردشير اول يا اردشير درازدست |
||||
|
|
||||
|
اردشير دوم |
||||
|
|
||||
| دوران سراشيبي قدرت هخامنشي اردشير سوم ـ داريوش سوم و اضمحلال قدرت شاهنشاهي هخامنشي در خاورميانه |
||||
|
|
||||
|
بخش سوم ـ هلنيها در ايران |
||||
|
|
||||
|
اسكندر مقدوني |
||||
|
|
||||
| برافتادن شاهنشاهي هخامنشي سقوط بابل و شوش ـ سقوط استخر ـ پيشروي اسكندر در شرق ايران ـ طرح ترور اسكندر توسط سربازان يوناني مخالف خدائي او ـ جنايتهاي اسكندر در شرق ايران ـ فتح سرزمينهاي ايراني در هندوستان توسط اسكندر ـ بر تخت نشيني اسكندر در پاسارگاد ـ ازدواج اسكندر با روشنك و ازدواج افسران يوناني با دوشيزگان ايراني ـ مرگ اسكندر در كنار بابل |
||||
|
|
||||
|
خاورميانه بعد از اسكندر |
||||
|
|
||||
|
بخش چهارم ـ شاهنشاهي پارتيان |
||||
|
|
||||
|
تشكيل سلطنت در پارت |
||||
|
|
||||
|
جنگهاي ايران و روم در زمان پارتيان |
||||
|
|
||||
| اضمحلال شاهنشاهي پارتيان آخرين نگاه به شاهنشاهي پارتيان |
||||
|
|
||||
|
بخش پنجم ـ نقش تمدن ايران باستان در خاورميانه |
||||
|
|
||||
| ويژگيهاي فرهنگ ايران باستان و نقش آن در تمدنسازي نگاهي به سنتها و ارزشهاي فرهنگي تمدني ايرانيان |
||||
|
|
||||
| تأثير فرهنگ ايراني و نقش آن در پرداختن عقايد ديني خاورميانه تمدن هخامنشي با تكيه بر تعاليم زرتشت چه گونه عقايد و باورهاي مردم جهان باستان را تحول بخشيد و رشد داد ـ مقايسه ي اديان سامي با دين ايراني |
||||
|
|
||||
|
بخش ششم ـ شاهنشاهي ساساني |
||||
|
|
||||
|
تشكيل شاهنشاهي ساساني توسط اردشير پاپكان |
||||
|
|
||||
| اقدامات اصلاحي اردشير پاپكان اصلاحات ديني اردشير پاپكان اصلاحات سياسي اجتماعي اردشير پاپكان |
||||
|
شاپور اول |
||||
|
|
||||
|
احياي فكر ديني در ايران و ظهور ماني |
||||
|
|
||||
|
جدال مذهبي روحانيون ايران و نابساماني سياسي در كشور |
||||
|
|
||||
|
شاپور دوم يا شاپور شانه سُنب |
||||
|
|
||||
|
تحريكات تفرقهافكنانهي كشيشان و پيامدهاي ناگوار آن |
||||
|
|
||||
|
مزدك و نهضت احياي تعاليم زرتشت |
||||
|
|
||||
|
خسرو انوشهروان دادگر |
||||
|
|
||||
|
خسرو پرويز |
||||
|
روايت ويل ديورانت از تاريخ شاهنشاهي ايران |
||||
|
بخش بعدي : تاريخ ايران از سال 12 تا سال 99 هجري |
||||